نه ماهگی
مادر بودن سخته چرا که با اومدنت احساس میکنم باید تو را شاد و سلامت بزرگ کنم..باید تورا به ارزوهای بزرگ برسونم..من دنیای کوچیکت را همیشه افتابی میخواهم و دستانت را لبریز از شکوفه های شادمانی...ناز دردانه ام همیشه سالم و شاداب باشی ..... عزیز دلم دردونه ی زندگیم کم کم داری بزرگ میشی و من دلتنگ دوران نوزادیت موندم.....دیگه نه ماهت شده تو این ماه خیلی بابت دندونات اذیت شدی ..گذشته از اینکه دیگه واسه حرف زدن اماده شدی...د د با با ب ب به به ابه بع و...میگی/د د رو خیلی دوست داری_بابایی که زنگ خونه رو میزنه میدویی جلوی در تا بابایی بیاد بالا و دستات و میگیری بالا تا بغلت کنه_تا کسی میره حموم میدویی جلوی در حموم وایمیستی پشت در_داری تنهایی تمرین راه رفتن و میکنی و میخوای خودت راه بری_ تازگی ا تا دعوات میکنیم یا میگیم به چیزی دست نزن سریع خودتو لوس میکنی ما هم که عاشق کارای جدیدتیم مجبور میشیم چیزی نگیم بهت... امرو وقتی بردمت واسه قد و وزن خانوم دکتره اصلن از وزنت راضی نبود و گفت وزن اضافه نکردی باید بیشتر غذا بخوری که متاسفانه تو اصلن هیچی نمیخوری واسه همینم گفت دو هفته ی دیگه ببرمت. قد: 74cm وزن: 10/500g دور سر: 46cm
چون این ماه دندونای خوشگلت دراومده بودن شکل کیکتو دندون انتخاب کردیم....
ادامه عکس های نه ماهگی و بوستان اب واتش.......
امشب قرار بود شام ببریم پارک اب و اتش...اخه تعریف این پارک و زیاد شنیده بودیم توی خونه کیک نه ماهگی پسرک رو خوردیم بعد رفتیم...خیلی قشنگ بود و دیدنی
اولش وقتی فواره های ابش روشن میشد بنیامین جونم میترسید وقتی شعله های اتیش روشن شد دیگه بدتر خیلی ترسید و گریه کرد تا اینکه یواش یواش ترسش ریخت
بنیامین و بابا جون و دایی جونی
این لباس بچه گی های مامانیه تن بنیامین کردم دیدم شبیه بچه گی های خودم شده...
عاشق به پهلو خوابیدنه...
وروجک و بسته های پوشکش...
لوس کردنش که تازه یاد گرفته....عاشقتتتتتتتتتم عشق من


نه ماهگی
