بنیامینبنیامین، تا این لحظه: 14 سال و 21 روز سن داره

عشقم بنیامین

مریضی مامان

1391/10/14 16:30
نویسنده : مامان نفیسه
99 بازدید
اشتراک گذاری

توی هفته 35بارداری بودم که مریض شدم و تب ولرز کردم نمیدونستیم باید چیکار کنیم زنگ زدیم به خانم دکتر گفتن سریع برید بیمارستان  من زنگ میزنم و هماهنگ میکنم.بابایی هم اونشب شیفت بود زودی زنگ زدیم و بابایی اومد.بالاخره من و بابایی و مامان جونی رفتیم بیمارستان منم خیلی ترسیده بودم  همش گریهگریهناراحت میکردمو میگفتم من الان نمیخوام زایمان کنم(کلی استرساسترس داشتم) کلی دعا  و نذر کردم. تا اینکه اونشب منو بستری کردن که تحت نظر باشم بابا و مامان جون رفتن خونه من تنها موندم صبح بابایی اومد پیشم بعدشم بابا جونو مامان جون.خانوم دکتر بازم اجازه ی مرخص شدنمو نداد من کلی التماس کردم که خسته کلافهشدم بالاخره به اجبار خودم مرخصم کردن وقتی برگشتیم خونه چون قرار بود اونشب تخت و کمد شمارو بیارن اوردن.                                                                خلاصه این که اونشب خیلی ترسیدم چون همش دعا میکردم که سر همون تاریخی که دکتر میده برم بیمارستان چون دوست نداشتم بدون امادگی برم.این شد که خدای خوب و مهربون دعامو شنید و اون شب بخیر گذشت.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)