بدون عنوان
100 روزگی بنیامین عزیزم: سلام عزیز دلم...راستی که چه دنیای عجیبی داریم به همین زودی در حد یک چشم به هم زدن روزها گذشت و صد روز از تولد پسرم گذشت.انگار همین دیروز بود که من وبابایی واسه اومدن شما روزشماری میکردیم.همین دیروز بود که صدای فرشته کوچولو رو توی اتاق زایمان شنیدم ......ولی به همین سادگی گذشت و عمر ما سپری شد......شد همچین روزی!!که دیگه با خیال راحت پسرمو بغل کنم و راهش ببرم .واسش لالایی بخونم تا خوابش ببره. میدونی پسرکم که چقدر واسه من و بابا عزیزی!!! اونقدر که وقتی من و بابا عطسه یا سرفه مون میگیره بخاطر اینکه فرشته کوچولومون از خواب بیدار نشه میریم دورترین نقطه ای که صدامونو نشنوه......وقتی که کوچولو نیمه ی شب از گرسنگی بیدار میشه من و بابا بیدار شیم و با پلکهای خسته و پراز خواب به پسرمون برسیم...عزیزکم اینا همه عشق یک پدر و مادر به بچشه.......
عزیز دلم لحظه ی بدنیا اومدنت زیباترین لحظه ایه که نمیدونم با چه کلماتی توصیفش کنم ولی اینو میدونم که فقط مادرها میتونن اون لحظه رو درک کنن لحظه ای که بچه بدنیا میاد و مادر برای اولین بار و اولین نفر اونو میبینه زیباترین نعمتی که خدا فقط به مادرها داده... دردونه ی زندگی مامان و بابا دوست داریم و قدر تک تک لحظه های با تو بودن رو میدونیم...... الهی120ساله بشی و زیر سایه اقا امام زمان بزرگ بشی


بدون عنوان
