فرشته ای به نام مادر
کودکی که اماده ی تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:میگویند شما فردا مرا به روی زمین میفرستید امام من به این کوچکی و بی دفاعی چگونه میتوانم برای زندگی به انجا بروم؟؟؟ خداوند پاسخ داد:از میان بسیاری از فرشتگانم....من یکی را برای نگه داری از تو در نظر گرفته ام. کودک فهمید که باید بزودی سفرش را اغاز کند. او به ارامی سوال دیگری پرسید:خدایا اگر من باید به زودی بروم پس لطفا نام فرشته ام را به من بگویید!!! خداوند شانه های کودک را نوازش کرد و گفت:نام فرشته ات اهمیتی نداره میتوانی او را مادر صدا کنی.....


فرشته ای به نام مادر
