بدون عنوان
صبح ساعت9صبح با مامان جونی رفتیم واکسن دو ماهگیتو زدیم وقتی امپولو توی اون رونای خوشگلت کرد اشک مامان دراومد بعدش گرفتمت توی بغلمو ارومت کردم
خانوم دکتره گفت که تب میکنی وقتی اومدیم خونه استامینوفن بهت دادم که تب نکنی
خدارو شکر که زیاد تب نکردی فقط یه ذره درد داشتی 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
