بدون عنوان
بدون عنوان
مریضی مامان
توی هفته 35بارداری بودم که مریض شدم و تب ولرز کردم نمیدونستیم باید چیکار کنیم زنگ زدیم به خانم دکتر گفتن سریع برید بیمارستان من زنگ میزنم و هماهنگ میکنم.بابایی هم اونشب شیفت بود زودی زنگ زدیم و بابایی اومد.بالاخره من و بابایی و مامان جونی رفتیم بیمارستان منم خیلی ترسیده بودم همش گریه میکردمو میگفتم من الان نمیخوام زایمان کنم(کلی استرس داشتم) کلی دعا و نذر کردم. تا اینکه اونشب منو بستری کردن که تحت نظر باشم بابا و مامان جون رفتن خونه من تنها موندم صبح بابایی اومد پیشم بعدشم بابا جونو مامان جون.خانوم دکتر بازم اجازه ی مرخص شدنمو نداد من کلی التماس کردم که خسته شدم بالاخره به اجبار خودم مرخصم کردن وقت...
نویسنده :
مامان نفیسه
16:30
مسافرت نی نی کوچولو تو شکم مامانی
فسقلی که تو شکم مامانی 5ماهش بود از طرف اداره بابایی رفتیم مشهد با دوست بابایی و خانومش و نی نی شون که اسمش ملیسا بود.خیلی میترسیدم که برم مسافرت ولی خانم دکتر اجازه داد که با مراقبت برم.خیلی خوش گذشت چون تنها نبودیم وهمونجا بود که بابایی تا رسیدیم تو حیاط امام رضا نی نی مونو بیمه ی امام رضا کرد. منم از اونجایی که نمیدونستیم نی نی دختره یا پسر از امام رضا خواستم هرچی که هست صحیح و سالم باشه.وقتی از مشهد برگشتیم هر ماه فسقلی رو بیمه ی امام زمان کردم تا پولاشو جمع کنم تا هروقت رفتیم مشهد ببرم واسه امام رضا ...
نویسنده :
مامان نفیسه
15:52






